امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 13 سال و 29 روز سن داره

مسافری از بهشت

فرزند شاد-سری پنجم

26 .به میزان رشد تواناییهای نوزاد توجه داشته باشید  آهنگ رشد مهارتهای فیزیکی کودکان،عاملی ارثی است.پس نباید آنها را به انجام کاری مجبور کنیم یا فرزندان دلبندمان را با دیگران مقایسه کنیم. مهارتها از اعضای بالایی به سوی اعضای پایین بدن تکامل پیدا می کند.لازم نیست مادر به نوزاد نشستن،سینه خیز رفتن،راه رفتن و استفاده از دستهایش را یاد بدهد.زیرا این مهارتهای جسمی در زمان مناسب و با توجه به آمادگی نوزاد،به دست می آید و افزایش می یابد. 27. نوزاد خود را بشناسید و در دام تعریفهای غلط گرفتار نشوید!! مادرانی در اطراف ما هستند که از نوزاد خود به عنوان "نوزاد خوب" یاد می کنند.آنها ادعا می کنند نوزادشان در طول شب می خوابد،هر روز سر ساعت مع...
12 دی 1392

دلنوشته

عزیزدل مامان سه ماه و ده روز از با هم بودنمون می گذره.با هم روزها رو سپری می کنیم، روزهایی که از لحظه لحظه اش لذت می برم و خدا رو هزاران بار شکر می کنم که من رو لایق مادر بودن دانست. پسر قشنگم عاشقانه دوستت دارم،تو زیباترین هدیه خداوندی.من و بابایی از اینکه خدا گلی چون تو رو بهمون داده به خودمون می بالیم. نفس مامان همیشه از خدا می خوام کمکم کنه که بتونم تو رو به گونه ای تربیت کنم که مورد رضای خودش باشه. دلم می خواد همیشه تو تمام مراحل زندگیت خدا رو در نظر داشته باشی و با تمام وجود باورش داشته باشیم.دلم می خواد پسرکم همیشه به رحمت خدای خودش امید داشته باشه و شکر گذار نعمتهای داده و نداده اش باشی.عزیز دلم به داشته هایت بیندیش،آرامش در دوست د...
12 دی 1392

کودکانه

از مجموعه شعرهای عروسک محبوب من "چرا": تموم شبهای بی ستاره به زیر ابرای پاره پاره لالایی می خوندی تا بخوابم بیدار بودی کنار رختخوابم تموم قصه هایی که می گفتی صدای گریه هامو می شنفتی خواب که از چشمای من پر می زد به دلت غصه و غم سر می زد من یه گلم تویی برام یه ریشه مادر بمون کنار من همیشه کنار من بمون تو تا همیشه که هیشکی مثل مادرم نمیشه
10 دی 1392

...

عزیزدل مامان این عکس ها مربوط به سه ماهگی شماست.قربون پسرکم برم که انقدر ناز و دوست داشتنیه.خدایا هیچ بنده ای رو از داشتن چنین نعمتی محروم نکن.آمین   ...
10 دی 1392

امیرعلی و خرسی موزیکال

یکی دیگه از عروسک های مورد علاقه فندق ما این خرسی مهربونه که امیرعلی با دیدنش کلی هیجان زده می شه و دست و پا می زنه.این هم امیر علی و خرسی به روایت تصویر...   این خرسی خیلی خوشمزه به نظر میاد... بهتره اول از گوشهاش شروع کنم... چه دستهای خوشمزه ای داره این خرسی من... مامانی لطفا ازم عکس نگیر،اجازه بده کارمو بکنم... حالا برم سراغ پاهاش... اونقدر هم که فکر می کردم خوشمزه نبود... دستهای خودم خیلی خوشمزه تره!! ...
10 دی 1392

ختنه کردن امیرعلی عزیزم

امروز شنبه 13/7/92 امیرعلی عزیزم توسط خانم دکتر سهیلا پرتو ختنه شد.پسرکم به همراه بابایی،مادرجون و پدرجونش رفتن مطب خانم دکتر،من طاقت نداشتم بی تابی پسرم رو ببینم به همین خاطر همراهشون نرفتم. خانه موندم و برای پسرک عزیزم دعا کردم.حدود ساعت 7 عصر بود که برگشتن خانه، وقتی رسیدن پسرکم داشت گریه می کرد.انقدر گریش شدید بود که لب پایینش می لرزید.من هم پا به پاش گریه می کردم، دلم می خواست می تونستم آرومش کنم اما هیچ جوره آروم نمی شد.حتی شیر هم نمی خورد.بالاخره بعد از مدتی قدری آروم شد.شب اول شب سختی بود، هربار که عزیز دلم می خواست ... کنه کلی گریه می کرد. آخرشب قدری شیر خورد و بعد قطره استامینوفن که دکتر داده بود بهش دادیم و خوابید، اما نمی تو...
10 دی 1392

شازده کوچولوی ما سه ماهه شد

پنج شنبه 28/9 عزیزدل مامان سه ماهش تمام شد و وارد چهار ماه شد.عزیزدل مامان روز به روز خواستنی تر و دوست داشتنی تر می شی.روزها به سرعت سپری می شن و شما بزرگتر می شی،توانایی هات بیشتر می شه و هر روز بیشتر از قبل خودتو تو دل مامان و بابا جا می کنی. عشق مامان تازگی ها دائما دستت رو می خوری،خیلی هم بامزه این کارو می کنی.موقع خوردن هم کلی از خودت صدا درمیاری،انگار داری یه خوردنی خیلی خوشمزه می خوری و ملچ و ملوچ می کنی. وقتی بغلت می کنم با دستهات منو می گیری.موقع شیر خوردن هم با اون دستای خوشگل و کوچولوت دستهای مامانی رو می گیری. وقتی هم عروسکهات رو می گذارم تو بغلت می گیریشون.مامانی قربون اون دستهای ناز و تپلیت بره نفسم. مدتیه که آب...
10 دی 1392

شازده کوچولوی ما یک ماهه شد

عزیز دل مامان اتفاقاتی که تو این یک ماه افتاده رو برات می نویسم، حتما وقتی بزرگ شدی و تونستی مطالب وبلاگت رو بخونی برات جالب خواهد بود. وقتی شما به دنیا اومدی مادرجون اومدن خانه ما و 10روز پیش ما موندن.شبها خیلی بی تابی می کردی و دائم گریه می کردی.وقتی گریه می کردی من و بابایی دست و پامون رو گم می کردیم و نمی دونستیم چه جوری باید آرومت کنیم.تو این شرایط مادرجون خیلی بهمون کمک می کردن. سومین روز تولدت هم به همراه مادرجون و بابایی رفتین بیمارستان لاله که توسط متخصص اطفال بیمارستان، دکتر صالح پور معاینه بشی.آقای دکتر گفته بود کمی زردی داری و اگر بیشتر شد آزمایش بدی!! به نظر من بعد از گذشت چندروز شما زردتر شدی اما مادرجون می گفت شما زرد نیستی....
10 دی 1392